ارتباطات



صفحه فیسبوک
 facebook.com/shabzendeha
صفحه اینستاگرام
 instagram.com/mangooleh
ایمیل
shabzendeha@gmail.com


دسته‌ها

2

Alireza Ghorbani & Saman Samii – Concert Tasviri Sodaii

نویسنده شیر مزدک در دسته : Alireza Ghorbani در تاریخ : می 20th, 2015

Untitled 0_006

Alireza Ghorbani & Saman Samii - Concert Tasviri Sodaii
علیرضا قربانی و سامان سمیعی - کنسرت تصویری سودایی

 

از کفر من تا دین تو راهی به جز تردید نیست
دلخوش به فانوسم نکن، اینجا مگر خورشید نیست
با حس ویرانی بیا تا بشکند دیوار من
چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وار من
بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود
حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود
با عشق آنسوی خطر جائی برای ترس نیست
در انتهای موعظه دیگر مجال درس نیست
کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود
چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود

(ادامه)

Homayoun Shajarian & Sohrab Pournazeri – Delbaraneh II

نویسنده شیر مزدک در دسته : Homayoun Shajarian,Sohrab Pournazeri در تاریخ : می 17th, 2015

600x600 (5)

Homayoun Shajarian & Sohrab Pournazeri - Delbaraneh (De La Ville Concert) II
همایون شجریان و سهراب پورناظری - دلبرانه ۲

من چنان عاشق رویت که ز خود بی‌خبرم
تو چنان فتنه خویشی که ز ما بی‌خبری
به چه ماننده کنم در همه آفاق تو را
کان چه در وهم من آید تو از آن خوبتری
برقع از پیش چنین روی نشاید برداشت
که به هر گوشه چشمی دل خلقی ببری
دیده‌ای را که به دیدار تو دل می‌نرود
هیچ علت نتوان گفت بجز بی بصری
گفتم از دست غمت سر به جهان دربنهم
نتوانم که به هر جا بروم در نظری
به فلک می‌رود آه سحر از سینه ما
تو همی برنکنی دیده ز خواب سحری
خفتگان را خبر از محنت بیداران نیست
تا غمت پیش نیاید غم مردم نخوری
هر چه در وصف تو گویند به نیکویی هست
عیبت آنست که هر روز به طبعی دگری
گر تو از پرده برون آیی و رخ بنمایی
پرده بر کار همه پرده نشینان بدری

 

* باشد، تا شاید برسد به گوش Nazanin Yalda

(ادامه)

Homayoun Shajarian & Sohrab Pournazeri – Delbaraneh I

نویسنده شیر مزدک در دسته : Homayoun Shajarian,Sohrab Pournazeri در تاریخ : می 17th, 2015

600x600 (5)

Homayoun Shajarian & Sohrab Pournazeri - Delbaraneh (De La Ville Concert) I
همایون شجریان و سهراب پورناظری - دلبرانه ۱

 

مهتاب، به نور، دامن شب بشکافت
مِی نوش! دمی خوشتر از این نتوان یافت
خوش باش و میندیش که مهتاب بسی
اندر سر خاک یک به یک خواهد تافت

چون عهده نمي کند کسي فردا را
يک امشب خوش کن دل پرسودا را
مي نوش به نور ماه، اي ماه، که ماه
بسيار بتابد و نيابد ما را

 

* باشد، تا شاید برسد به گوش Nazanin Yalda

(ادامه)

Salar Aghili & Dastan Ensemble – Tasviri Tasnif Raaz Man

نویسنده شیر مزدک در دسته : Salar Aghili در تاریخ : می 17th, 2015

Untitled 0_005

Salar Aghili & Dastan Ensemble - Ghateh Tasviri Tasnif Raaz Man
سالار عقیلی و گروه داستان - قطعه تصویری تصنیف راز من

 

آمده ای که راز من بر همگان بیان کنی
وان شهِ بی نشانه را جلوه دهی نشان کنی
دوش خیال مست تو آمد و جام بر کفش
گفتم: می نمی خورم گفت: مکن، زیان کنی
گفتم: ترسم اَر خورم شرم بپّرد از سرم
دست برم به جعد تو، بز ز من کران کنی
دید که ناز می کنم، گفت: بیا عجب کسی
جان به تو روی آورد، روی بدو گران کنی
با همگان پلاس و کم با چو منی پلاس هم
خاصبک نهان منم راز ز من نهان کنی
گنج دل زمین منم، سر چه نهی تو بر زمین
قبله آسمان منم، رو چه به آسمان کنی
(ادامه)

Lotfi, Chahar Fasl – Mostanad Mohammad Reza Lotfi

نویسنده شیر مزدک در دسته : Mohammad Reza Lotfi در تاریخ : می 03rd, 2015

vlcsnap-2015-05-03-16h55m07s94

Lotfi, Chahar Fasl - Mostanad Mohammad Reza Lotfi
لطفی‌، چهار فصل - مستند محمد رضا لطفی‌

 

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی…!گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

 

* برای پارمیس مشگی

(ادامه)

Moslem Rasouli – Selected Works

نویسنده شیر مزدک در دسته : Moslem Rasouli در تاریخ : می 03rd, 2015

01_001

Moslem Rasouli - Selected Works
مسلم رسولی - مجموعه آثار

 

تو چه گفتی سهراب؟
قایقی خواهم ساخت…
با کدوم عمر دراز؟
نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند
با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد
سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت
پس بگو ای سهراب….شعر نو خواهم ساخت
بیخیال قایق….
یا که میگفتی….
تا شقایق هست زندگی باید کرد؟
این سخن یعنی چه؟
با شقایق باشی….زندگی خواهی کرد
ورنه این شعرو سخن
یک خیال پوچ است
پس اگر میگفتی…
تا شقایق هست، حسرتی باید خورد
جمله زیباتر میشد
تو ببخشم سهراب…
که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی کردم
بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا
بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، نوجوانی پیرم
زندگی رویا نیست
زندگی پردرد است
زندگی نامرد است، زندگی نامرد است…

(ادامه)

H. Kamkar & A. Kamkar – Concert Baraye Santour & Orchester

نویسنده شیر مزدک در دسته : Ardavan Kamkar,Houshang Kamkar در تاریخ : آوریل 28th, 2015

600x600 (2)_001

Houshang Kamkar & Ardavan Kamkar - Concert Baraye Santour & Orchester
هوشنگ کامکار و اردوان کامکار - کنسرت برای سنتور و ارکستر

 

من شدم از مهر تو چون ذره پست
وز قدح باده‌ي عشق تو مست
تا به سر زلف تو داديم دست
تا تو مني، من شده‌ام خودپرست

سجده‌گه من شده اعضاي من

دل اگر از توست، چرا خون كني؟
ور ز تو نَبوَد ز چه مجنون كني؟
دمبدم اين سوز دل افزون كني
تا خوديم را همه بيرون كني

جاي كني در دل شيداي من

آتش عشقت چو برافروخت دود
سوخت مرا مايه‌ي هر هست و بود
كفر و مسلمانيم از دل زدود
تا به خم ابروت آرم سجود

فرق نِه از كعبه كليساي من

كِلك ازل تا كه ورق زد رقم
گشت هم‌آغوش چو لوح و قلم
نامده خلقي به وجود از عدم
بر تن آدم چو دميدند دم

مهر تو بُد در دل شيداي من

دست قضا چون گل آدم سرشت
مهر تو در مزرعه‌ي سينه كِشت
عشق تو گرديد مرا سرنوشت
فارغم اكنون ز جحيم و بهشت

نيست به غير از تو تمناي من

(ادامه)

A. Kamkar & A. Kamkar – Concert Baraye Kamancheh & Orchester

نویسنده شیر مزدک در دسته : Ardeshir Kamkar,Arsalan Kamkar در تاریخ : آوریل 28th, 2015

600x600_006

Ardeshir Kamkar & Arsalan Kamkar - Concert Baraye Kamancheh & Orchester
اردشیر کامکار و ارسلان کامکار - کنسرت برای کمانچه و ارکستر

 

اي به سر زلف تو سوداي من
وز غم هجران تو غوغاي من
لعل لبت شهد مصفاي من
عشق تو بگرفت سراپاي من

من شده تو، آمده بر جاي من

گرچه بسي رنج غمت برده‌ام
جام پياپي ز بلا خورده‌ام
سوخته‌جانم اگر افسرده‌ام
زنده‌دلم گر چه ز غم مرده‌ام

چون لب تو هست مسيحاي من

گنج منم، باني مخزن تويي
سيم منم حاجب معدن تويي
دانه منم صاحب خرمن تويي
هيكل من چيست اگر من تويي؟

گر تو مني، چيست هيولاي من؟

(ادامه)

A. Ghorbani & F. Khalatbari – Man Asheghe Chashmat Shodam

نویسنده شیر مزدک در دسته : Alireza Ghorbani,Fardin Khalatbari در تاریخ : آوریل 13th, 2015

Man Ashegh-E Chashmat Shodam 1

Alireza Ghorbani & Fardin Khalatbari - Man Asheghe Chashmat Shodam
علیرضا قربانی و فردین خلعتبری - من عاشق چشمت شدم

 

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گِلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر
چیز ر آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر
آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود
دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود
من عاشق چشمت شدم…

(ادامه)

Alireza Ghorbani & Pournazeriha – RainDrops

نویسنده شیر مزدک در دسته : Alireza Ghorbani,Tahmoures Pournazeri در تاریخ : آوریل 13th, 2015

Alireza Ghorbani & Pournazeriha - RainDrops
علیرضا قربانی و پورناظری‌ها - قطره‌های باران

 

تا سر گیسوی تو شد سلسله دار عاشقان
بوی عبیر می دهد خاک و دیار عاشقان
چون به چمن گذر کنی ای گل خوش نسیم من
جوش جوانه می زند باغ و بهار عاشقان
نغمه ی جوی مولیان چنگ و چگور لولیان
وه که چه خوش تنیده در پرده تار عاشقان
ماه به کف گرفته دف سرو و ستاره بسته صف
جان جهان ، جان جان آینه دار عاشقان
برجه و در فرازکن رود و ترانه سازکن
کان مه شوخ و مهربان داده قرار عاشقان
سوسن صد زبان منم خامش و نکته دان منم
پیر منم ،جوان منم، خاک دیار عاشقان

 

 

(ادامه)

Parisa, Abbas Khoshdel & Mohammad Heidari – Tanha To Beman

نویسنده شیر مزدک در دسته : Parissa در تاریخ : مارس 30th, 2015

600x600_005

Parisa, Abbas Khoshdel & Mohammad Heidari - Tanha To Beman
پریسا، عباس خوشدل و محمد حیدری - تنها تو بمان

 

دستِ کوتاهِ من و دامن آن سرو بلند
«سایه» ی سوخته دل، این طمع خام مبند!
دولتِ وصل تو ای ماه نصیب که شود؟
تا از آن چشم خورَد باده، وز آن لب گلِ قند
خوش تر از نقش توام نیست در آیینه‌ی چشم
چشم بد دور، زهی نقش و زهی نقش پسند
خلوتِ خاطر ما را به شکایت مشکن
که من از وی شدم ای دل به خیالی خرسند
منِ دیوانه که صد سلسله بگسیخته ام
تا سر زلف تو باشد نکشم سر ز کمند
قصه‌ی عشقِ من آوازه به افلاک رساند
همچو حُسن تو که صد فتنه در آفاق افکند
«سایه» از ناز و طرب سر به فلک خواهم سود
اگر افتد به سرم سایه‌ی آن سرو بلند

(ادامه)

Sepideh Raissadat & Sarv Ensemble – Norouz Concert

نویسنده شیر مزدک در دسته : Sepideh Raissadat در تاریخ : مارس 23rd, 2015

vlcsnap-2015-03-23-00h12m27s195

Sepideh Raissadat, Nexus Percussion & Sarv Ensemble - Norouz Concert
سپیده رئیس‌سادات، گروه نکسوس و گروه سرو - کنسرت نوروزی

 

آمد نوبهار طي شد هجر يار
مطرب ني بزن، ساقي مي بيار
باز آ اي رميده بخت من
بوسي ده دل مرا مشکن
تا از آن لبان مِي گونت
مِي نوشم به جاي خون خوردن
آمد نوبهار طي شد هجر يار
مطرب ني بزن، ساقي مي بيار
خوش بود در پاي لاله
پرکني هر دم پياله
ناله تا به کي
خندان لب شو همچون جام مي
چون بهار عشرت و طرب
باشدش خزانِ غم به پي
بر سر چمن بزن قدم
مِی بزن به بانگ چنگ و ني
آمد نوبهار طي شد هجر يار
مطرب ني بزن، ساقي مي بيار
اي گل در چمن بيا با من
پر کن از گل چمن دامن
سر بنهم بروي دامانت
مِي نوشم به پاي گلها من
خوش بود در پاي لاله
پرکني هر دم پياله
ناله تا به کي
خندان لب شو همچون جام مي
از چه رو زجلوه،اي بهار
ای بهار من توغافلي
روي خود زعاشقي متاب
اي صفا اگرکه عاقلي
آمد نوبهار طي شد هجر يار
مطرب ني بزن، ساقي مي بيار
آمد نوبهار طي شد هجر يار
مطرب ني بزن، ساقي مي بيار

(ادامه)

Mohammad Motamedi & Behzad Abdi – Opera Hafez

نویسنده شیر مزدک در دسته : Behzad Abdi,Mohammad Motamedi در تاریخ : مارس 22nd, 2015

001 (1)

Mohammad Motamedi, Behzad Abdi & Behrouz Gharib Pour - Opera Hafez
محمد معتمدی، بهزاد عبدی و بهروز غریب پور - اپرای حافظ

 

درد ما را نیست درمان الغیاث
هجر ما را نیست پایان الغیاث
دین دل بردند و قصد جان کنند
الغیاث از جور خوبان الغیاث
در بهای بوسه ای جانی طلب
می کنند این دلستانانان الغیاث
خون ما خوردند این کافر دلان
ای مسلمانان چه درمان الغیاث
داد مسکینان بده ای روز وصل
از شب یلدای هجران الغیاث
هر زمانی درد دیگر می رسد
زین حریف بی دل و جان الغیاث
همجو حافظ روز و شب بی خویشتن
گشته ام سوزان و گریان الغیاث

(ادامه)

Asadollah Malek & Orchestera – Minaye Shekasteh

نویسنده شیر مزدک در دسته : Asadollah Malek در تاریخ : مارس 19th, 2015

259412-06800145109p01

Asadollah Malek & Orchestera - Minaye Shekasteh
اسدلله ملک و ارکستر - مینای شکسته

 

چشمهای خیس ابر نوبهار
آسمان را دست باران می سپرد
عطر یاس خانه ای پایین شهر
عاشقان کوچه اش را می شمرد
در دلِ گنجشکهای باغچه
شادیِ آغازِ یک لبخند بود
باد هم آرام می بوسیدمان
روزهای آخر اسفند بود
□ □
بی نصیب از روزهایی که گذشت
چشممان دنبال سالی تازه بود
حالمان از سالِ پیشین خوش نبود
حالمان دنبال حالی تازه بود
کهنگی های درونِ خویش را
در تلی از نور و آتش سوختیم
می پریدیم از فراز نورها
دین و آیین را به هم می دوختیم
□ □
سفره ای بود و هوای هفت سین
چشم بر گیرنده هایی پُر فروغ
مژده ی برنامه های ویژه وُ
راستگویی های لبریز از دروغ
هفت سین خانه هامان ساده بود
سین “سیمایی” که “سوت و کور” بود
سین “سانسوری “که در آن “سبزه” هم
مثل سین “ساز” ها مهجور بود
با غروری که پُر از امید بود
با غمِ تقدیرِ خود می ساختیم
با خیالِ روزهایی که گذشت
همچنان امروز را می باختیم
□ □
طبق عادت لحظه ی تحویل سال
غم به شادی ظاهرا تبدیل شد
پادگانی تیر و توپی در نکرد
“سرد” و “ساکت” سالِ نو تحویل شد

(ادامه)

Atta Jangouk – Nowruz

نویسنده شیر مزدک در دسته : Atta Jangouk در تاریخ : مارس 16th, 2015

180653-03001240632p01

Atta Jangouk - Nowruz
عطا جنگوک - نوروز

 

در راه کمال اذن به فریاد نداری
شاگردی و همراه خود استاد نداری
خود می شکنی در خود واین نیز هویداست
از ریشه ی خود هیچ تو در یاد نداری
زنحیر به پای دل دیوانه که بستی!
دربندی و اندیشه ی آزاد نداری
چون خانه ی دل جایگه عشق و جنون است
از عشق مگو گر دل آباد نداری
از دست مده گوهر عشق ابدی را
بی عشق در این سینه دل شاد نداری

 

* بخش اول این سی‌دی که در دستگاه شور تدارک دیده شده شامل ضربی‌ها و آوازهای از پیش تعیین‌شده است که بیشترشان را خود عطا جنگوک ساخته است. بخش دوم اثر نیز بداهه‌نوازی کاملی در دستگاه چهارگاه محسوب می‌شود.

(ادامه)

Hossein Alishapour & Alireza Falsafi – Taranga Torang

نویسنده شیر مزدک در دسته : Alireza Falsafi,Hossein Alishapour در تاریخ : مارس 15th, 2015

254149_1

Hossein Alishapour & Alireza Falsafi - Taranga Torang
حسین علیشاپور و علیرضا فلسفی‌ - ترنگا ترنگ

 

صدایت می‌کنم در ظهر مردادی عرق‌ریزان
صدایت می‌کنم در گیر و دار باد پاییزان
به لحن سربه‌داران و به سوز بی‌قراران و
به یاد قلب‌های در هوای سینه آویزان
ورق خورده‌ست تاریخ از رضاخان‌ها و برگشته
به نادرها، به افغان‌ها، به خواب تلخ چنگیزان
به چشمم می‌کشم با سرمه این خاک مقدس را
که دیگر نیست حتی لحظه‌ای پامال شبدیزان
بیا و استخوان‌های سر دلداده‌هایت را
شبی از خواب بازوی پر از مهرت برانگیزان
برای خالی آغوش دخترهای بی بابا
عروسک‌های خون‌آلود را از خاک برخیزان
چه آتش‌ها که افتاده‌ست روی دامن صحرا
کنار رود رود تو، کنار فصل گلریزان
فقط می‌آید از این عرصه بوی نامرادی‌ها
که بازار رقیبان خورده بر پست کسادی‌ها
تمام خشت‌هایی را که می‌چینند روی هم
به ویرانی مبدل می‌شود از کج‌نهادی‌ها
هلا خانه‌خرابان! آتش‌افروزان این میدان!
که می‌کوبید بر دف‌هایتان با شور و شادی‌ها
اگر گلدسته‌ها را باز هم ویران کند طوفان
پر از الله اکبر می‌شود بغض منادی‌ها
قلم بردار همسنگر بزن در جوهر جانت
که ظلمت گم شود پشت مداد بامدادی‌ها

(ادامه)