ارتباطات



صفحه فیسبوک
 facebook.com/shabzendeha
صفحه اینستاگرام
 instagram.com/mangooleh
ایمیل
shabzendeha@gmail.com


دسته‌ها

2

Delgosha Ensemble – Music of Qajar Era

نویسنده شیر مزدک در دسته : Uncategorized در تاریخ : آگوست 28th, 2014

Iran Music Of Th Qajar Era 1

Delgosha Ensemble - Music of Qajar Era
گروه موسیقی دلگشا- موسیقی دوره قاجار 

 

عجیب نیست جهان را تنت به باد دهد
تمام دین مرا دامنت به باد دهد
عجیب نیست که افسانه های کنعان را
شمیم دلکش پیراهنت به باد دهد
عجیب نیست که دیوار سخت ایمان را
دوباره روسری روشنت به باد دهد
لباس های تو بر بند ، پنبه زاران اند
که شال و روسری ات جمع برف و باران اند
چقدر روسری ات با بهار هم دست است
که زلف زلف تو با آبشار هم دست است
چقدر کشته به راهت نشسته ، می بینی
که سینه ریز تو با چوب دار هم دست است
تمام شهر به اجبار عاشقت شده اند
که جبر پیش تو با اختیار هم دست است
بدون ساز ، تو موسیقی بلند شبی
که گیسوی تو و سیم سه تار هم دست است
چقدر ساعت تو از قرار دور شده
چه ساعتی ست ؟ که با انتظار هم دست است
چقدر لمس لباس تو خانمان سوز است
کسی که دیده تو را ، زنده مانده پیروز است
کنار خانه ی تو عشق چون خیابانی ست
کنار چکمه و بارانی ات چه بارانی ست
دوباره باد نشسته است اعتراف کند
که دکمه های لباس تو را طواف کند

 

Siamak Jahangiry, ney flute, direction
Pantea Alvandipour, vocals
Elmira Mardaneh, kamancheh viola
Hamid Khansari, ud short-necked lute
Ariya Piratâi, târ long-necked lute
Vahid Fataei, tombak goblet drum

دفترچه آلبوم

(ادامه)

Simin Behbehani – Niyaz, Tasnifhaye Shaer

نویسنده شیر مزدک در دسته : Simin Behbehani در تاریخ : آگوست 20th, 2014

simin

Simin Behbehani - Niyaz, Tasnifhaye Shaer
سیمین بهبهانی - نیاز، مجموعه تصنیف‌های شاعر

 

بی تو، ای روشنگر شب های من!
بوسه می زد ناله بر لب های من
در دلم از وحشت بیگانگی
خنده می زد لاله ی دیوانگی
دیده ام چون نرگس غم می شکفت
وندرو برقی ز شبنم می شکفت
در بلور اشک من یاد تو بود
در سکوت سینه فریاد تو بود
مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت
پرده های ساز، آهنگ تو داشت
موج خیز سبزه دامان تو بود
خفتنم آنجا به فرمان تو بود
هر کجا بر تخته سنگی آبشار
می شکست و پیکرش می شد غبار؛
در غبارش باغ رؤیا می شکفت
وز گلش رنگ تمنا می شکفت
از تو دوری کردنم بیهوده بود
بی تویی جان مرا فرسوده بود
بی تو بودم لیک کنون باتوأم
خود نمی دانم که این من یا توأم
چون نسیمی بگذر از پیراهنم
تا درآمیزی چو گرمی با تنم
بی تو غمگینم، دمی بی من مباش
جان شیرینم! جدا از تن مباش
بی تو آرامم به جز آزار نیست
بی تو بالینم به غیر از خار نیست
تا دلم بازیچه ی ایام شد
باده ی عشق ترا چون جام شد
گر توانی جامه ام ساز و بپوش
گر توانی باده ام ساز و بنوش
نه، که ما را رخصت دیدار نیست
ور بود، دانی که جز پندار نیست
تو نسیم سرزمین دیگری
بر کویر جان من کی بگذری؟
من شب ِ پایان پذیر هستیم
لحظه یی دیگر نپاید مستیم
تو فروغ آفتاب روشنی
من چو می میرم تو سر بر می زنی
من خزان ِ در بهار افتاده ام
آفت ِ در کشتزار افتاده ام
لاله ها از جور من بر باد رفت
هر چه رفت از من همه بیداد رفت
آفتاب گرم عمرم سرد شد
خوشه های آرزویم زرد شد
چهره ام دارد صفای نوبهار
در دلم اندوه پاییز استوار
گرد اندوهم، مشو خواهان مرا
از سر دامان خود بفشان مرا
شعله ی رنجم ز من دامن بکش
بند دردم پای خود از من بکش.

(ادامه)

Triolet – Ey Del Haminja Lang Sho

نویسنده شیر مزدک در دسته : Triolet در تاریخ : آگوست 18th, 2014

ey del haminja

Triolet - Ey Del Haminja Lang Sho
گروه تریوله -‌ای دل همین جا لنگ شو


نَبوَد چنین مَه در جهان، ای دل همین جا لَنگ شو
از جنگ می‌ترسانیَم؟ گر جنگ شد گو جنگ شو
ماییم مست ایزدی زآن باده‌های سَرمَدی
تو عاقلی و فاضلی دربندِ نام و ننگ شو
سودای تنهایی مَپَز! در خانه‌ی خلوت مخز!
شد روز عرض عاشقان، پیش‌آ و پیش آهنگ شو
می‌باش همچون ماهیان در بحر آیان و روان
گر یاد خشکی آیدت از بحر سوی گَنگ شو
در عشقِ جانان جان بده! بی‌عشق نگشاید گره!
ای روح! این جا مست شو؛ وی عقل! این جا دنگ شو
گه بر لبت لب می‌نهد، گه بر کنارت می‌نهد
چون آن کُنَد رو نای شو، چون این کند رو چنگ شو

 

فوق‌العاده هست این آهنگ و این صدا و این شعر

(ادامه)

Sepideh Raissadat & Iman Vaziri – Ghasam Be Narges Mast

نویسنده شیر مزدک در دسته : Iman Vaziri,Sepideh Raissadat در تاریخ : آگوست 14th, 2014

Sepideh Raissadat Ft_ Iman Vaziri and Ali Rahimi - Ghasam Be Nargese Mast

Sepideh Raissadat & Iman Vaziri - Ghasam Be Narges Mast
سپیده رئیس‌سادات و ایمان وزیری - قسم به نرگس مست

 

ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی
پیوسته شادزی که دلی شاد می کنی
گفتی: “برو!” ولیک نگفتی کجا رود
این مرغ پر شکسته که آزاد می کنی
پنهان مساز راز غم خویش در سکوت
باری، در آن نگاه، چو فریاد می کنی
ای سیل اشک من! ز چه بنیاد می کنی؟
ای درد عشق او! از چه بیداد می کنی؟
نازک تر از خیال منی، ای نگاه! لیک
با سینه کار دشنه ی پولاد می کنی
نقشت ز لوح خاطر سیمین نمی رود
ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی

(ادامه)

Babak Shahraki – Golhaye Khorram

نویسنده شیر مزدک در دسته : Babak Shahraki در تاریخ : آگوست 07th, 2014

Babak Shahraki - Golhaye Khorram
بابک شهرکی - گٔل‌های خرّم

 

خاستم پنجره را باز کنم گفتی نه
جای ِ مهتاب تو را ناز کنم گفتی نه
دست بردم بزنم پرده به یکسو و خودم
خانه را غرق در آواز کنم گفتی نه
به سرم زد گل ِ گلدان ِ اتاقت بشوم
عطر ِ خود را به تو ابراز کنم گفتی نه
آرزو داشتم آیینه شوم تا که تو را
یک دل ِ سیر برانداز کنم گفتی نه
زخمه برداشتم از شوق شده مثل نسیم
تاری از موی ِ تو را ساز کنم گفتی نه
آمدم حافظ ِ آن شاخه نباتت باشم
عشق را ساکن ِ شیراز کنم گفتی نه
زیر ِ آوار ِ سکوتی که به جانم می ریخت
لب گشودم سخن آغاز کنم گفتی نه
دلخور از تو به در ِ باز ِ قفس خیره شدم
آسمان گفت که پرواز کنم
گفتی نه!

(ادامه)

Ali Tajvidi & Honarmandan Ghadim – Raftam

نویسنده شیر مزدک در دسته : Ali Tajvidi در تاریخ : ژوئن 29th, 2014

482338_529013240484014_112432818_n (1)

Ali Tajvidi & Honarmandan Ghadim - Raftam
علی‌ تجویدی و هنرمندان قدیم - اجرای اصلی قطعات آلبوم "رفتم و بار سفر بستم"

 

خاطری می خواستم یا خواستاری داشتم
تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز مهر،
کاش، چون ایینه، بر صورت غباری داشتم
ای که گفتی انتظار از مرگ جانفرساتر است!
کاش جان می دادم اما انتظاری داشتم.
شاخه ی عمرم نشد پر گل که چیند دوستی
لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم
خسته و آزرده ام، از خود گریزم نیست، کاش
حالت از خود گریزِ چشمه ساری داشتم.
نغمه ی سر داده در کوهم، به خود برگشته ام
که به سوی غیر خود راه فراری داشتم،
محنت و رنج خزان این گونه جانفرسا نبود
گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم
تکیه کردم بر محبت، همچو نیلوفر بر آب
اعتبار از پایه ی بی اعتباری داشتم
پای بند کس نبودم، پای بندم کس نبود
چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم
آه، سیمین! حاصلم زین سوختن افسرده است
همچو اخگر دولت ناپایداری داشتم!…

 

* اجرای اصلی قطعات آلبوم “رفتم و بار سفر بستم”

(ادامه)

Alireza Ghorbani & Kambiz Roshanravan – Raftam

نویسنده شیر مزدک در دسته : Alireza Ghorbani,Kambiz Roshan Ravan در تاریخ : ژوئن 29th, 2014

428894-03500166212p01

Alireza Ghorbani & Kambiz Roshanravan - Raftam o Baar Safar Bastam
علیرضا قربانی و کامبیز روشن روان - رفتم و بار سفر بستم

 

امشب از شوق وصالش باز جان خواهم سپرد
جان شيرين را بدستش رايگان خواهم سپرد
بخت ميمون گر كند ياري در اين پايان كار
دل بعشق دلفريبي مهربان خواهم سپرد
هر چه دارم عقل و هوش ودانش ودين وخرد
جمله را بر دست آن شيرين زبان خواهم سپرد
حاصل عمر گرانم نيست جز قول وغزل
يادگاري را كه بر آيندگان خواهم سپرد
در كوير بي نشا ني آشيان خواهم گرفت
وين گلستان را بدست باغبان خواهم سپرد
چند روزي كاندرين ويرانه منزل كرده ام
ميهمانم، خانه را ، بر ميزبان خواهم سپرد

(ادامه)

Parviz Yahaghi – Sehre Saaz

نویسنده شیر مزدک در دسته : Parviz Yahaghi در تاریخ : ژوئن 22nd, 2014

Parviz Yahaghi - Sehre Saaz
استاد پرویز یاحقی - سحرِ ساز

 

حاصلي از هنر عشق ِ تو جز حرمان نيست
آه از اين درد که جز مرگ ِ من اش درمان نيست
اين همه رنج کشيديم و نمي دانستيم
که بلاهاي وصال ِ تو کم از هجران نيست!
آنچنان سوخته اين خاک ِ بلا کش ، که دگر
انتظار ِ مددي از کرم ِ باران نيست!
به وفاي تو طمع بستم و عمر از کف رفت
آن خطا را به حقيقت ، کم از اين تاوان نيست!
اين چه تيغ است که در هر رگ ِ من زخمي از اوست
گر بگويم که تو در خون ِ مني ، بهتان نيست!
رنج ِ ديرينه ي انسان به مداوا نرسيد
علت آن است که بيمار و طبيب ، انسان نيست!
صبر بر داغ ِ دل ِ سوخته بايد ، چون شمع …
لايق ِ صحبت ِ بزم ِ تو شدن آسان نيست!
تب و تاب ِ غم ِ عشقت ، دل ِ دريا طلبد…
هر تــُنـُـک حوصله را طاقت ِ اين توفان نيست!
“سايه ” صد عمر در اين قصه به سر رفت و هنوز
ماجراي من و معشوق مرا پايان نيست

(ادامه)

Hessam Inanlou – Najvayee Baraye Baad

نویسنده شیر مزدک در دسته : Hessam Inanlou در تاریخ : ژوئن 22nd, 2014

600x600_003

Hessam Inanlou - Najvayee Baraye Baad
حسام اینانلو - نجوایی برای باد

 

قسم به ترس درختی که سایه اش تبر است
به کاسه ای که در آن سهم زهر بیشتر است
قسم به لکّه ای کوچک که بعد چاهم شد
به بوسه ات که سرآغاز اشتباهم شد
به حسِ افتادن از پلی که زیرم کرد
قسم به موی در آیینه ات که پیرم کرد
به چشم هات که در برزخم گذاشته اند
که روی آتش و زیرِ یخم گذاشته اند
قسم به آنچه که برشانه کوهی از غم شد
قسم به عشق که از تو جدا نخواهم شد!

(ادامه)

Mohammad Reza Lotfi – Concert Shahr Esfahan

نویسنده شیر مزدک در دسته : Mohammad Reza Lotfi در تاریخ : ژوئن 12th, 2014

253045_1.jpg

Mohammad Reza Lotfi - Concert Shahr Esfahan
استاد محمد رضا لطفی‌ - کنسرت شهر اصفهان

 

خم زلف تو دام كفر و دين است
ز كارستان او يك شمه اين است
جمالت معجز حسن است ليكن
حديث غمزه‌ات سحر مبين است
ز چشم شوخ تو جان كي توان برد
كه دائم با كمان اندر كمين است
بر آن چشم سيه صد آفرين باد
كه در عاشق كشي سحرآفرين است
عجب علميست علم هيأت عشق
كه چرخ هشمتش هفتم زمين است
تو پنداري كه بدگو رفت و جان برد
حسابش با كرام الكاتبين است

 

چهل روز از خاموشی بزرگ تار نواز ایران زمین محمدرضا لطفی  می گذرد

BpyHZbwCIAEbrOH

(ادامه)

Shahram Nazeri – Avaazhaye Bedoon Saaz

نویسنده شیر مزدک در دسته : Shahram Nazeri در تاریخ : ژوئن 10th, 2014

avazhaye bedoon saaz

Shahram Nazeri - Avaazhaye Bedoon Saaz
استاد شهرام ناظری- آواز‌های بدون ساز

 

جانا، حدیث شوقت در داستان نگنجد
رمزی ز راز عشقت در صد بیان نگنجد
در دل چو عشقت آید، سودای جان نماند
در جان چو مهرت افتد، عشق روان نگنجد
دل کز تو بوی یابد، در گلستان نپوید
جان کز تو رنگ بیند، اندر جهان نگنجد
جان داد دل که روزی کوی تو جای یابد
نشناخت او که آخر جایی چنان نگنجد

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا در نگرد که بی‌تو چون خواهم خفت

 

 

* با تشکر از رند عالم سوز عزیز

* دقیقه ۱۲:۲۰ به بعد نابود کننده هست

(ادامه)

Solmaz Badri – Avaaz Moseme Gol

نویسنده شیر مزدک در دسته : Uncategorized در تاریخ : ژوئن 10th, 2014

solmaz badri

Solmaz Badri - Avaaz Moseme Gol
سولماز بدری - آواز بدون ساز موسمِ گل

 

اي از خود من با خود من آشناتر
آيينه اي از تو نديدم باصفاتر
“اي کاش من هم مثل تو آيينه بودم”
آيينه اي از راستي هم بي رياتر
اسطوره هم، رنگ حقيقت دارد اينجا
وقتي تو باشي از خدايان هم، خداتر
حِس مي کنم دانستنت کاري ست دشوار
تو کيستي،اي تو از ادراکم فراتر ؟
از پنجره، از آسمان، ازعشق، از من
دلبازتر، باران تر، آبي تر، رهاتر
توچيستي؟ يک نقطه چين تا بي نهايت
يک راز، امّا از همه عالم رساتر
درياب آواز مرا اي قله ي دور
از من نخواهي يافت هرگز همصداتر

 

* دوستان، عزیزان و مهربانان…به دلیل درخواستهای متعدد، سایت را به همان شکل گذشته باز گرداندم…برای خودم نیز حسی نوستالژی داشت، و دل کندن از آن بسیار دشوار، پس باشد که دیگر به دنبال نو آوری‌های بیخود و غیر ضروری نرویم

(ادامه)

Pouria Akhavas – Tasnif Hejre Rooye To

نویسنده شیر مزدک در دسته : Pouria Akhavvas در تاریخ : ژوئن 07th, 2014

hejre rooye to

Pouria Akhavas - Tasnif Hejre Rooye To
پوریا اخواص - تصنیف هجرِ رویِ تو

 

پلک بستي که تماشا به تمنا برسد
پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد
چشم کنعان نگران است خدايا مگذار
بوي پيراهن يوسف به زليخا برسد
ترسم اين نيست که او با لب خندان برود
ترسم اين است که او روز مبادا برسد
عقل مي‌گفت که سهم من و تو دلتنگي است
عشق فرمود‌: نبايد به مساوا برسد‌!
گفته بودم که تو را دوست ندارم ديگر

(ادامه)

Sina Sarlak – Tasnif Delhaye Bigharar

نویسنده شیر مزدک در دسته : Sina Sarlak در تاریخ : ژوئن 07th, 2014

delhaye bigharar

Sina Sarlak & Reza Sadeghi - Tasnif Delhaye Bigharar
سینا سرلک و رضا صادقی - تصنیف دلهای بیقرار

 

چشمان گریه ام را دادم به دست باران
شاید مرا بگرید بر تربت بهاران
هرگز کسی نفهمید مفهوم غربتم را
من واژه ای غریبم در شعر روزگاران
من که هزار و یک شب تا شهر قصه رفتم
با هیچکس نگفتم یک قصه از هزاران
ای ساحل رسیدن این موج خسته دریاب
دریای اشتیاق است دلهای بی قراران
شب تا سحر نشسته در کنج خلوت خویش
تا روی ماه بینم در قاب چشمه ساران
در این سراب تشنه آهوی دل غریب است
ما را ضمانتی کن ای اعتبار باران

(ادامه)

Sedigh Tarif & Jalal Zolfonoun – Sheydayi

نویسنده شیر مزدک در دسته : Jalal Zolfonoun,Sedigh Tarif در تاریخ : ژوئن 02nd, 2014

253994_1

Sedigh Tarif & Jalal Zolfonoun - Sheydayi
صدیق تعریف و جلال ذوالفنون - شیدایی

 

حرامش باد بدعهد بدانديش
شکم پرکردن از پهلوي درويش
شکم پر زهرمارش بود و کژدم
که راحت خواهد اندر رنج مردم
روا دارد کسي با ناتوان زور؟
کبوتر دانه خواهد هرگز از مور؟
اگر عنقا ز بي‌برگي بميرد
شکار از چنگ گنجشکان نگيرد

(ادامه)

Mohsen Keramati & Nima Naderi – Ey Ke Deldari

نویسنده شیر مزدک در دسته : Nima Naderi در تاریخ : ژوئن 02nd, 2014

01400450069a01
Mohsen Keramati & Nima Naderi - Ey Ke Deldari
محسن کرامتی و نیما نادری -‌ ای که دلداری

 

به قطاري که تو را مي برد
گفتم برگردد؟!
گفتم نرود؟!
گفتم…؟!
چيزي نگفتم
به قطاري که تو را مي برد
گلايه اي نيست
خودت سوار شدي

حالا هم شب از نيمه گذشته است
تا ايستگاه بعدي چند سال راه است
برف بر بيابان يکدست است
و هم کوپه هايت
چيزي از تو نمي فهمند!

خستگي
هميشه به کوه کندن نيست
خستگي گاهي همين حسي ست
که بعد از هزار بار يک حرف را به کسي زدن
داري
وقتي نشنيده است
وقتي سوار شده است.

(ادامه)