ارتباطات



صفحه فیسبوک
 facebook.com/shabzendeha
صفحه اینستاگرام
 instagram.com/mangooleh
ایمیل
shabzendeha@gmail.com


دسته‌ها

2

Ali Ghamsari & Hamnavazan Hesaar – Sokhani Nist

نویسنده شیر مزدک در دسته : Ali Ghamsari در تاریخ : می 19th, 2014

18300732001p01

Ali Ghamsari & Hamnavazan Hesaar - Sokhani Nist
علی‌ قمصری و همنوزان حصار - سخنی نیست

 

يک صبح سرد و صاف زمستان بود
در آن اتاق خلوت پر عطر
آرام آمدي و نشستي
چون خيره در نگاه تو گشتم
آهسته چون حباب شکستي

من شرمناک ماندم و آنگاه
گلبرگ نيم خند تو پژمرد
مي خواستم بگويم …. اما
آن خواستن درون من افسرد!

دست تو را فشردم و گفتي
«فکرش مکن که دستم گرم است
شايد تويي که سردي و … » آنگاه
ديدي که مات ماندم رفتي

رفتي و روزها سپري گشت
بي تو گريستم
بي تو گداختم
اينک

من سرد نيستم
اينک
اين عشق ضربه خورده ي عاصي
بيزار از آن دو لحظه ي ترديد
بيزار از آن دو لحظه ي شک است

اي دور مانده از من
آيا هنوز دست تو گرم است ؟؟

 

* مفتون اميني

(ادامه)

Bijan Bijani & Pashang Kamkar – Gol Be Daaman

نویسنده شیر مزدک در دسته : Bijan Bijani,Pashang Kamkar در تاریخ : می 19th, 2014

253926_1

Bijan Bijani & Pashang Kamkar - Gol Be Daaman
بیژن بیژنی و پشنگ کامکار - گل به دامن

 

از من چه ساده دست کشيدي ، من آخرين چراغ تو بودم
اي خانه ي غبار گرفته ، من بهترين اتاق تو بودم
احساس عاشقانه نداري ، با گريه ام ميانه نداري
من هيزم شکسته ي خيسم ، بيهوده در اجاق تو بودم
در جنگل و کوير و خيابان ، مرداد و مهر و آذر و آبان
باران گرفت و بند نيامد ، هر جا به اتفاق تو بودم
تنهايي ! اي رفيق هميشه ، يک لحظه دور ماندي و مُردم
چه خوب شد که زود رسيدي ، در حيرت از فراغ تو بودم
جز خانه ي تو خانه ندارم ، احساس عاشقانه ندارم
اي مرگ نورسيده بفرما ، عمري در اشتياق تو بودم

 

* امیر علي سليماني

(ادامه)

Mohammad Reza Lotfi – Concert Swiss, Abouatta & Esfahan

نویسنده شیر مزدک در دسته : Mohammad Reza Lotfi در تاریخ : می 08th, 2014

sholeh eshgh

Mohammad Reza Lotfi - Concert Swiss, Abouatta & Esfahan
محمد رضا لطفی‌ - کنسرت سوئیس، ابوعطا و اصفهان

 

در جانِ اين درخت ، تو جشنِ جوانه اي
سر سبزيم ز توست که سبز آشيانه اي
خون بهار در رگ من موج مي زند
گل مي کنم به شوق تو با هر بهانه اي
آه اي پريچه ، خانه ي من از تو روشن است
بر اين دريچه ، جلوه ي ماه شبانه اي
دست خدا سرشته تو را چون فرشته ها
خوبا! تو خوش ترين غزل عاشقانه اي
حقا که شعر ناب ز تو آب مي خورد
اي خوش تر از خيال ، عجب نازکانه اي
با آن تن رسيده ، تو شيرين تري ز جان
اي ميوه ي جوان ، تو عجب نوبرانه اي
اي نازنين ، به ديده ي من نقش خود ببين
بنگر در اين حقيقتِ روشن ، فسانه اي
شب را درون چشم تو بيتوته مي کنم
چونان مسافري که در آيد به خانه اي
يک شعر تر بخوان به ترنم ز جويبار
تا بشکفم چو گل به طنين ترانه اي
غم نيست گر جهان همه بيگانگي کند
وقتي تو بي مضايقه با من يگانه اي

 

* این آلبوم استاد، در اختیار کمتر کسی‌ می‌باشد…قبل از فوت به من خاطر نشان کرد که این کار رو در اختیار دوستان قرار دهم

(ادامه)

Mohammad Reza Lotfi

نویسنده شیر مزدک در دسته : Mohammad Reza Lotfi,Mohammad Reza Shajarian در تاریخ : می 03rd, 2014

944607_553152061388429_1338985349_n

محمد رضا لطفی - ( ۱۷ دی ۱۳۲۵ گرگان – ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳ تهران )

قافله سالار موسیقی سنتی، آن همیشه در میان،
آن جان جان، خالق پرواز عشق و مستمع رمز عشق در سپیده دوازهمین روز اردیبهشت،
بال در بال درویش خان و به یاد عارف و به یاد طاهر زاده برای همیشه خموشانه را نواخت.
رفتتش گریه بید را هم در آورد.

روحش شاد

 

mohammadrezashajariancheshmehyenoosh1

Mohammad Reza Shajarian & Mohammad Reza Lotfi - Chashmeh Noosh
محمد رضا شجریان و محمد رضا لطفی‌ - چشمه نوش

 

پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم
که بیانی چو زبان تو ندارد سخنم
ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راست
تا من از راز سپهرت گرهی باز کنم
صبر کن ای دل غم دیده که چون پیر حزین
عاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم
چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم
همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه ازین باد بلاخیز که زد در چمنم
شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به جهان درفکنم
نی جدا زان لب و دندان چه نوایی دارد ؟
من ز بی هم نفسی ناله به دل می شکنم
بی تو دیگر غزل “سایه” ندارد لطفی
باز راهی بزن ای دوست که آهی بزنم

 

shajariyan12

Mohammad Reza Shajarian & Mohammad Reza Lotfi - Chehreh Be Chehreh
محمد رضا شجریان و محمد رضا لطفی‌ - چهره به چهره

 

در پـــرده ی عشاق زدی آتشی این بار
از باغ هنر رفت یکی شاخـــــه ی پُر بار
خُنیاگر ِ ” لطفی” که زد زخمه ی شیدا
رو کرد به ملائک سحـــــــر از قفس ِ تار

گر به تو افتدم نظر
چهره به چهره رو برو
شرح دهم غم تو را
نکته به نکته مو به مو
ساقی باقی از وفا
باده بده سبو سبو
مطرب خوش نوای را
تازه به تازه گو بگو
در پی دیدن رخت
همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در
کوچه به کوچه کو به کو
می رود از فراق تو
خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله یم به یم
چشمه به چشمه جو به جو

 

Abu-Ata Concert

Mohammad Reza Shajarian & Mohammad Reza Lotfi - Concert Abu-Atta
محمد رضا شجریان و محمد رضا لطفی‌ - کنسرت ابو عطا

 

از عمر گذشته لب جويي بنواز
در مايه ي دشتي آرزويي بنواز
دلتنگ توام، نسيم وقتي آمد
لطفي بنما و تار مويي بنواز

مست امدم ای پیر که مستانه بمیرم
مستانه در این گوشه میخانه بمیرم
درویشم و بگذار قلندر منشانه
کاکل همه افشان بر سرِ شانه بمیرم

 

10341857_10152402895965070_4978209006936524046_n (1)

قافله سالار پر کشید…
باشد که روحش در جوار مولایش آرام گیرد…

(ادامه)

Dariush Rafiee – Be Yaade Aan Gol

نویسنده شیر مزدک در دسته : Dariush Rafiee در تاریخ : آوریل 28th, 2014

253309_1.jpg

Dariush Rafiee - Be Yaade Aan Gol
داریوش رفیعی - به یاد آن‌ گل

 

برآسوده از زحمت جستجويي
نه سويي به چشمم نه چشمم به سويي
براي نظر بر گذر کردن عمر
نمي بينم اين دور و بر رد جويي
چو فرصت ز کف مي رود دل ز دستم
چنان کز هوويي گريزد هوويي
ز روز سياهم بخوان رنگ شامم
چه حاجت به کف خواني پيشگويي؟
رفيقي نه تا سجده ي مقدمش را
ز خون حسودان بسازم وضويي
عدويي نه تا بفشرم ناي او را
ز جام گلويش کنم تر گلويي
نه شوري که چوگان صفت دستهايم،
زند پنجه بر سينه ي همچو گويي
نه زوري چنان تا کنم چشم پوشي
ز چشمي و ساقي و مويي و رويي
نزد بر دلم چنگ گيسوي ياري
که دستم زند چنگ بر تار مويي
يلان رهنوردان ز مامي به مامي
زنان روي گردان ز شويي به شويي
مگر بر سر نعش چشمان خشکم
رسد اشک در هيآت مرده شويي
به ما ميهمانان ناخوانده وايا
نمي گويد اينجا کسي ادخلويي
مگو محرم راز مايي! چه حاصل،
چو در سينه ام نيست راز مگويي
بر اورنگ بي آرزويي نشستن!
ندارم جز اين مختصر آرزويي
دل پويه دارم ولي با چه پايي؟
سر توبه دارم ولي با چه رويي؟

(ادامه)

Dariush Rafiee – Shame Shabaneh

نویسنده شیر مزدک در دسته : Dariush Rafiee در تاریخ : آوریل 28th, 2014

253308_1.jpg

Dariush Rafiee - Shame Shabaneh
داریوش رفیعی - شمع شبانه

 

تا تو رفتی سایه شد، خورشید رفت
ابر آمد، ساعتی بارید، رفت
باز انگار از کتاب لحظه ها
بی حضورت واژه ی امید رفت
بودنت مانند ماه از پشت ابر
لحظه ای آمد، کمی تابید، رفت
بی تو اطمینان روشن ماندنم
تا ته تاریکی تردید رفت
قصه ای کوتاه شد دیدار تو
باد آمد، شبنمی را چید، رفت

 

فریبا یوسفی

(ادامه)

دیدگاه‌ها خاموش

Ghazal Shakeri – Chon Mouye To

نویسنده شیر مزدک در دسته : Uncategorized در تاریخ : آوریل 27th, 2014

Untitled 0_003

Ghazal Shakeri - Chon Mouye To
غزل شاکری - چون موی تو، آواز و پیانو

 

دوشیزه ی مُزلّفّه ی تُخس تُخمِ جن
یونانِ مات و مبهوت از غیبتِ هلن.
پاریسه ی جوانیِ لندن خراب تو!

دوشیزوفرنیِ مثلن مبتلا به من
تندیسه ی ظنین به مضامین اهل فن
چشمان سگ سلیطه ی حاضرجواب تو!

ای مارِ خُفته بر دَمَرآبادِ غاشیه
متنِ به فاک رفته ی اسناد فَکّه ات
سرگیجه های سر زده از سمت حاشیه

چشمانِ ماده شِمرِتو کِی حمله میکنند
بر این حسینِ منزویِ خفته در دلم
ای سگ به روحِ بختِ من از انتخاب ِتو

همچیزه ی مُحجَّبه ی نسبتن شریف
بدچیزه ی چَپیده در آن پیکر نحیف
اسکیزو فرنیِ شبِ پیچیده در لحاف
اجرای مجریانه و خِلط آور شیاف
سِکسیده بر ملافه و لافیده در سه جاف
مَدِّ مداد…خطِّ الف در کتاب تو

امکانِ خائنانه ترین عاشقانگی
امکان چند شوهرگی های ممکنه
زُهدِ به هرز رفته ی زنهای محصنه
هرچیزه ی کمین زده روی فساد من
کِرمیده در مجاریِ تَنگ و گشادِ من
رشته به رشته این شبِ گیسو مَآبِ تو

قلبینه ات درآن یخه قندیل یخیخه
بر سینه ات لمیده شتر ها به شخشخه
سگلیسه ی عجوزه ی تا قسمتی غریب
بی چیزه ی خزیده به سامانه ی رقیب
تبریزه ی مریضه ی از بیخ بی خیال
که شب به شب فرشته می آمد به خواب تو
تا محسنِ مُرادیِ ما ریده متن را
دهلیز خور کند غمِ قلبِ تو بطن را
خاریده در دهان تو اکسیر «زقنبود»
پاریده ی متونِ عتیق از کهنکبوت
لزبیده دخترانِ کرج با زنِ عموت
پس ما عروسکیم فقط در رکاب تو؟

این جاده را بگیر و سر راه را بکش
حالا به عمر رفته فقط آه را بکش
تخم خروس هات که بر سفره رنگی و
با دامن گشاد تظاهر به تنگی و
ایکاش با قشون بلایا بجنگی و
کم چشم تشنه کشته بگیرد سراب تو

بادی ازآن دریچه به سویم رها نما
این بادبادک دل ما را هوا نما
دست مرا بگیر که خیلی جوانما
دیگر ترا کنار مترسک نبینما

 

* شعر از محمدرضا حاج رستم بيگلو هست

(ادامه)

Tahereh Salmassi & Esmail Tehrani – Duri Ze Baram

نویسنده شیر مزدک در دسته : Esmail Tehrani,Tahereh Salmassi در تاریخ : آوریل 26th, 2014

105_885767628670

Tahereh Salmassi & Esmail Tehrani - Duri Ze Baram
بانو طاهره سلماسی و اسماعیل تهرانی‌ - دوری زِ برم

 

پرنده فكر نمي كرد بي ثمر بشود
شبيه كاسه و بشقاب و ميز و در بشود
که رفته رفته اسير شكستگي باشد
دچار منطق پوچ قضا قدر بشود
پرنده مي انديشيد شب چه طولاني است
و او چه كار كند زودتر سحر بشود؟
و او چه كار كند اين خطوط صاف و دقيق
به هم بريزد و دنيا وسيع تر بشود؟
نمي شود كه قفس آرزو كند يک بار
پرنده باشد و با باد هم سفر بشود؟
پرنده خنده تلخي به لب نشانده و گفت:
چه سود عمر كسي در قفس هدر بشود؟
پرندگي كه نباشد چه فرق خواهد كرد
بهار سر برسد يا بهار سر بشود؟
پرنده مي خواهد آرزو كند اي كاش
فقط پرنده بماند، ولي اگر بشود
صداي همهمه ي خانه باز اجازه نداد
كسي از اين همه اندوه باخبر بشود

 

* شعر از خدیجه رحیمی می‌باشد

(ادامه)

Ali Ghamsari & Hesaar Ensemble – Tasnif Ayeneh

نویسنده شیر مزدک در دسته : Ali Ghamsari در تاریخ : آوریل 22nd, 2014

6425_847474698600814_2527939294718408755_n

Ali Ghamsari & Hesaar Ensemble - Tasnif Ayeneh
علی‌ قمصری و همنوازان حصار - تصنیف آینه

 

نقش او در دل چه زیبا می نشست
سنگدل ایینه ی ما را شکست
اینه صد پاره شد در پای دوست
باز در هر پاره عکس روی اوست
اینه درعشق بازی صادق است
اینه یک دل نه ، صد دل عاشق است
آه ای ایینه این روز تو نیست
پشت این صبح دروغین تیرگی ست
ای غریب افتاده ی برگشته روز
کار دارد با تو این هجران هنوز
اشک ها خواهد هنوز از دیده ریخت
تارها از جان و دل خواهد گسیخت
دیده بر هم نه کزین صبح نخست
جز سیه رویی نخواهی باز جست

(ادامه)

Bijan Mofid & Kambiz Roshanravan – Abou Saeid Abolkheir

نویسنده شیر مزدک در دسته : Bijan Mofid,Kambiz Roshan Ravan در تاریخ : آوریل 16th, 2014

abo-saeid-cover-fram-b
Bijan Mofid & Kambiz Roshanravan - Sherhaye Abou Saeid Abolkheir
بیژن مفید و کامبیز روشن روان - شعرهای ابوسعید ابوالخیر

 

عاشق من و، دیوانه من و، شیدا، من
شُهره من و، افسانه من و، رسوا، من
کافر من و، بت‌پرست من، ترسا من
این‌ها من و، صد بار بتر زین‌ها، من

در هجرانم قرار می‌باید و، نیست
آسایش جان زار می‌باید و، نیست
سرمایه‌ی روزگار می‌باید و، نیست
یعنی که وصال یار می‌باید و، نیست

چشمی دارم، همه پُر از دیدن دوست
با دیده مرا خوش‌ست، چون دوست در اوست
از دیده و دوست، فرق کردن نتوان
یا اوست درون دیده، یا دیده، خود اوست

بردارم دل، گر از جهان فرمایی
فرمان برم، ار سود و زیان فرمایی
بنشینم، اگر بر سر آتش گویی
برخیزم، اگر از سر جان فرمایی

(ادامه)

Mohammad Reza Lotfi – The Art of Improvisation, Setar

نویسنده شیر مزدک در دسته : Mohammad Reza Lotfi در تاریخ : آوریل 12th, 2014

 247295_2001728770304_6608598_n1
Mohammad Reza Lotfi - The Art of Improvisation, Setar
محمد رضا لطفی‌ - هنر بداهه نوازی، سه تار

 

تو ماه را به شب عاشقان نشان دادي
به بي كلام ترين واژه ها زبان دادي
به شب، به روز، به مهتاب و آسمان و زمين
به رود و صخره و كوه و درخت جان دادي
هميشه با اگر و شايد و نمي دانم
به جاي پاسخ و توضيح سر تكان دادي
دوباره آمده اي مثل ماه بر لب بام
خدا به خير كند كار دست مان دادي
ولي درآخر اين قصه با تماشايت
چه شور و حال قشنگي به داستان دادي

(ادامه)

Mohsen Namjoo – Ba Toam Iraneh Khanom Ziba

نویسنده شیر مزدک در دسته : Mohsen Namjoo در تاریخ : آوریل 07th, 2014

1798846_471395409632207_351532702_n

Mohsen Namjoo - Ba Toam Iraneh Khanom Ziba
محسن نامجو - با توام ایرانه خانم زیبا!

 

دق كه نداني كه چيست گرفتم دق كه نداني تو خانم زيبا
حال تمامَم از آن تو بادا گر چه ندارم خانه در اين جا خانه در آن جا
سَر كه ندارم كه طشت بياري كه سر دَهَمَت سر
با توام ايرانه خانم زيبا

شانه كني يا نكني آن همه مو را فرق سرت باز منم باز كني يا نكني باز
آينه بنگر به پشت سر آينه بنگر به زيرزمين با تو منم خانم زيبا
چهره اگر صد هزار سال بماند آن پشت با تو كه من پشت پرده‌ام آنجا
كاكل از آن سوي قاره‌ها بپراني يا نپراني با تو خدايي برهنه‌ام آنجا
بي‌تو گدايم ببين گداي كوچه‌ي دنيا
با توام ايرانه خانم زيبا

با تو از آن جا كه سينه به پهلو شود مماس‏ مي‌زنم اين حرفها
با تو از آن جا كه خيسي شبنم به روي ز‌ِهار آرزو بنشاند
با تو از آن جا كه گوش‏ و دگمه‌ي پستان به ماه نشينند
با تو از آن جا كه مي‌شوم موازي تو فاصله يك بوسه بعد فاصله‌ها هيچ
چشم يكي داري حالا بكن دو چشمي‌اش‏ متوازي آهان متوازي آها
خواب نبينم تو را كه خواب ندارم نخفته خواب نبيند
با توام ايرانه خانم زيبا!

شانه كني جعدها به سينه‌ي من هيچ نگويم نگويمَمَ گُمَمَم!
فكر نباشد كه فكر كنم فكري هيچم كه خوب بگويم نگويمَمَ گُمَمَم
خاك نگويم به گاوها و پرستوها ابر نگويم
ابر نگويم به شب‌پره‌ها جغدها و شانه به سرها
فكري هيچم شعر نگويم به چشم باز ماه نگويم كه ذوذنقه ماه نگويم
هيچ نگويم نگويَمَم گُمَمَم
زانو اگر زن نباشد اگر زن
پهلو اگر زعفران نباشد اگر زن هيچ نگويم
واي كه از شكل شكلدار چه بيزارم شانه‌ي آشفتنم كجاست خانم زيبا؟
با توام ايرانه خانم زيبا!

غم كه قلندر نشد هميشه‌ي زخمي
رو كه به دريا نشد
صبح كه خونين نشد آن همه سر آن همه سينه خود نه چنانم طشت بياريد
سر كه به جنگل زند برگ به اجساد
رو كه به دريا نشد
حال كه فرخنده باد خنجر تبعيد و داغگاه گلويم جاي گُمَمگاه خون كه سرايم
كشته كه بودم تو را چرا دوباره كشتي‌ام آخر، فلان فلان شده خانم خانم زيبا
با توام ايرانه خانم زيبا!

(ادامه)

Mehdi Fallah & Nasser Izadi – Bahaneh To

نویسنده شیر مزدک در دسته : Mehdi Fallah در تاریخ : مارس 29th, 2014

bahaneye to 1

Mehdi Fallah & Nasser Izadi - Bahaneh To
مهدی فلاح و ناصر ایزدی - بهانه ی تو

 

چون بمیرم – ای نمی دانم که – باران کن مرا
در مسیر خویشتن از ره سپاران کن مرا
خاک و باد و آتش و آبی کز آن بسرشتی ام
وا مگیر از من روان در روزگاران کن مرا
آب را گیرم به قدر قطره ای در نیم روز
برگیاهان در کویری بار و باران کن مرا
مشت خاکم را به پابوس شقایق ها ببر
وین چنین چشم و چراغ نو بهاران کن مرا
باد را هم رزم توفان کن که بیخ ظلم را
بر کند از خاک و باز از بی قراران کن مرا
زا آتشم شور و شراری در عشاق نه
زین قبل دل گرمی انبوه یاران کن مرا
خوش ندارم زیر سنگی جاودان خفتن خموش
هر چه خواهی کن ولی از رهسپاران کن مرا

(ادامه)

Farhad Fakhreddini – Sarbedaran

نویسنده شیر مزدک در دسته : Farhad Fakhredini در تاریخ : مارس 29th, 2014

Sarbedaran

Farhad Fakhreddini - Sarbedaran
فرهاد فخرالدینی - سربداران

 

ای سرمۀ چشم تو شب گیسوها
بوی تو شمیم دامن شب بوها
هر سو که نگاه می کنم بی سویی ست
گاهی گذری یا نظری این سوها!
مبهوت تو و اسیر گیسوی تواند
این آینه ها و طرۀ گیسوها
از شوق تو نوشیده سبوها باده
از شرم تو پوشیده پریها روها
یک گوشۀ ابرو بنما، ماه ترین!
تا گوشه نشین شوند این ابروها
باز آمده اند صید چشم تو شوند
ای چشم تو ضامن همه آهوها
بی برکت جستجوی نام تو کسی
راهی نبرد به حق از این یاهوها!

(ادامه)

Darvish Khaan & Aref Ghazvini – Haft Tasnif, Bahar Delkash

نویسنده شیر مزدک در دسته : Alireza Ghorbani,Arshad Tahmasebi,Mohammad Reza Shajarian,Vahid Taj در تاریخ : مارس 19th, 2014

Untitled 0_002

Darvish Khaan & Aref Ghazvini - Haft Tasnif, Bahar Delkash
درویش خان و عارف قزوینی - هفت تصنیف بهارِ دلکش

 

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد
از آن که دلبر دمی به فکر ما نباشد
در این بهار ای صنم بیا تو آشتی کن
که جنگ وکین با من حزین روا نباشد
صبحدم بلبل – بردرخت گل
به خنده می گفت:
نازنینان را، – مه جبینان را
وفا نباشد
اگر که با این دل حزین تو عهد بستی
عزیز من با رقیب من چرا نشستی
چرا عزیزم دل مرا زکینه خستی
بیا در برم از وفا یک شب ای مه نخشب ، بت بهاری
تازه کن عهدی که بر شکستی

 

* هفت تصنیف: محمد رضا شجریان، علیرضا قربانی، وحید تاج، ارشد طهماسبی، رشید بهبودف، شکیلا و دریا دادور

(ادامه)

Hossein Alizadeh & Hamavayan Ensemble – Badeh Toyi

نویسنده شیر مزدک در دسته : Hossein Alizadeh,Mohammad Motamedi در تاریخ : مارس 18th, 2014

0011

Hossein Alizadeh, Mohammad Motamedi & Hamavayan Ensemble - Badeh Toyi
حسین علیزاده، محمد معتمدی و گروه هم آویان - باده تویی

 

ﺍﯼ ﺧﺪﺍﯼ ﻧﮕﺮﺍﻥ! ﻣﺎ ﭼﻪ ﺧﻼﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﺟﺰ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻀﺮ ﺗﻮ ﻗﺎﻓﯿﻪ ﺑﺎﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ؟
ﺻﻔﺤﻪ، ﺻﻔﺤﻪ، ﻫﻤﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻧﺪ
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺻﺎﻑ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺻﺤﺎﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺻﺎﻑ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻣﯿﻞ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ
ﻧﻘﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺗﻮ ﻭ ﺻﻮﻓﯽ ﻭ ﺻﺎﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﻣﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩ – ﭘﯽِ ﺭﻓﻊ ﺧﻤﺎﺭﯼ – ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ
ﺣﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩ – ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﮐﺎﻓﯽ – ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺻﺎﻑ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺳﺮﻭﺩﯾﻢ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ
ﻧﻪ ﺑﺪِ ﺧﻠﻖ ﻭ ﻧﻪ ﺁﺩﺍﺏ ﻣُﻨﺎﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺻﺎﻑ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﺪﯼ ﻫﺎﻣﺎﻥ ﻧﯿﺰ
ﻏﻠﻄﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﻏﻠﻄﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﯼ ﺟﺎﻥ ﮐﻨﺪﻥ
-ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻋﻤﺮ – ﺗﻼﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﺟﺰ ﮐﻤﺮ -ﺩﺭﺩ ﻭ ﻗﻠﻢ -ﺩﺭﺩ ﻧﺸﺪ ﻋﺎﯾﺪﻣﺎﻥ
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺍَﻋﻤﺎﻝ ﺧﺮﺍﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺳﺮﺩ ﻧﻮﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﻏﺰﻝ ﺭﺍ ﻣُﻬﻤﻞ
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻗﻮﺍﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﺍﯼ ﺧﺪﺍﯼ ﻧﮕﺮﺍﻥ! ﺑﺎﺯ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺍﮔﺮ
ﺻﺎﻑ ﺩﺭ ﻣﺤﻀﺮﺗﺎﻥ ﻗﺎﻓﯿﻪ ﺑﺎﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ

 

(ادامه)