ارتباطات



صفحه فیسبوک
 facebook.com/shabzendeha
صفحه اینستاگرام
 instagram.com/mangooleh
ایمیل
shabzendeha@gmail.com


دسته‌ها

2

Dariush Rafiee – Shame Shabaneh

نویسنده شیر مزدک در دسته : Dariush Rafiee در تاریخ : آوریل 28th, 2014

253308_1.jpg

Dariush Rafiee - Shame Shabaneh
داریوش رفیعی - شمع شبانه

 

تا تو رفتی سایه شد، خورشید رفت
ابر آمد، ساعتی بارید، رفت
باز انگار از کتاب لحظه ها
بی حضورت واژه ی امید رفت
بودنت مانند ماه از پشت ابر
لحظه ای آمد، کمی تابید، رفت
بی تو اطمینان روشن ماندنم
تا ته تاریکی تردید رفت
قصه ای کوتاه شد دیدار تو
باد آمد، شبنمی را چید، رفت

 

فریبا یوسفی

(ادامه)

دیدگاه‌ها خاموش

Ghazal Shakeri – Chon Mouye To

نویسنده شیر مزدک در دسته : Uncategorized در تاریخ : آوریل 27th, 2014

Untitled 0_003

Ghazal Shakeri - Chon Mouye To
غزل شاکری - چون موی تو، آواز و پیانو

 

دوشیزه ی مُزلّفّه ی تُخس تُخمِ جن
یونانِ مات و مبهوت از غیبتِ هلن.
پاریسه ی جوانیِ لندن خراب تو!

دوشیزوفرنیِ مثلن مبتلا به من
تندیسه ی ظنین به مضامین اهل فن
چشمان سگ سلیطه ی حاضرجواب تو!

ای مارِ خُفته بر دَمَرآبادِ غاشیه
متنِ به فاک رفته ی اسناد فَکّه ات
سرگیجه های سر زده از سمت حاشیه

چشمانِ ماده شِمرِتو کِی حمله میکنند
بر این حسینِ منزویِ خفته در دلم
ای سگ به روحِ بختِ من از انتخاب ِتو

همچیزه ی مُحجَّبه ی نسبتن شریف
بدچیزه ی چَپیده در آن پیکر نحیف
اسکیزو فرنیِ شبِ پیچیده در لحاف
اجرای مجریانه و خِلط آور شیاف
سِکسیده بر ملافه و لافیده در سه جاف
مَدِّ مداد…خطِّ الف در کتاب تو

امکانِ خائنانه ترین عاشقانگی
امکان چند شوهرگی های ممکنه
زُهدِ به هرز رفته ی زنهای محصنه
هرچیزه ی کمین زده روی فساد من
کِرمیده در مجاریِ تَنگ و گشادِ من
رشته به رشته این شبِ گیسو مَآبِ تو

قلبینه ات درآن یخه قندیل یخیخه
بر سینه ات لمیده شتر ها به شخشخه
سگلیسه ی عجوزه ی تا قسمتی غریب
بی چیزه ی خزیده به سامانه ی رقیب
تبریزه ی مریضه ی از بیخ بی خیال
که شب به شب فرشته می آمد به خواب تو
تا محسنِ مُرادیِ ما ریده متن را
دهلیز خور کند غمِ قلبِ تو بطن را
خاریده در دهان تو اکسیر «زقنبود»
پاریده ی متونِ عتیق از کهنکبوت
لزبیده دخترانِ کرج با زنِ عموت
پس ما عروسکیم فقط در رکاب تو؟

این جاده را بگیر و سر راه را بکش
حالا به عمر رفته فقط آه را بکش
تخم خروس هات که بر سفره رنگی و
با دامن گشاد تظاهر به تنگی و
ایکاش با قشون بلایا بجنگی و
کم چشم تشنه کشته بگیرد سراب تو

بادی ازآن دریچه به سویم رها نما
این بادبادک دل ما را هوا نما
دست مرا بگیر که خیلی جوانما
دیگر ترا کنار مترسک نبینما

 

* شعر از محمدرضا حاج رستم بيگلو هست

(ادامه)

Tahereh Salmassi & Esmail Tehrani – Duri Ze Baram

نویسنده شیر مزدک در دسته : Esmail Tehrani,Tahereh Salmassi در تاریخ : آوریل 26th, 2014

105_885767628670

Tahereh Salmassi & Esmail Tehrani - Duri Ze Baram
بانو طاهره سلماسی و اسماعیل تهرانی‌ - دوری زِ برم

 

پرنده فكر نمي كرد بي ثمر بشود
شبيه كاسه و بشقاب و ميز و در بشود
که رفته رفته اسير شكستگي باشد
دچار منطق پوچ قضا قدر بشود
پرنده مي انديشيد شب چه طولاني است
و او چه كار كند زودتر سحر بشود؟
و او چه كار كند اين خطوط صاف و دقيق
به هم بريزد و دنيا وسيع تر بشود؟
نمي شود كه قفس آرزو كند يک بار
پرنده باشد و با باد هم سفر بشود؟
پرنده خنده تلخي به لب نشانده و گفت:
چه سود عمر كسي در قفس هدر بشود؟
پرندگي كه نباشد چه فرق خواهد كرد
بهار سر برسد يا بهار سر بشود؟
پرنده مي خواهد آرزو كند اي كاش
فقط پرنده بماند، ولي اگر بشود
صداي همهمه ي خانه باز اجازه نداد
كسي از اين همه اندوه باخبر بشود

 

* شعر از خدیجه رحیمی می‌باشد

(ادامه)

Ali Ghamsari & Hesaar Ensemble – Tasnif Ayeneh

نویسنده شیر مزدک در دسته : Ali Ghamsari در تاریخ : آوریل 22nd, 2014

6425_847474698600814_2527939294718408755_n

Ali Ghamsari & Hesaar Ensemble - Tasnif Ayeneh
علی‌ قمصری و همنوازان حصار - تصنیف آینه

 

نقش او در دل چه زیبا می نشست
سنگدل ایینه ی ما را شکست
اینه صد پاره شد در پای دوست
باز در هر پاره عکس روی اوست
اینه درعشق بازی صادق است
اینه یک دل نه ، صد دل عاشق است
آه ای ایینه این روز تو نیست
پشت این صبح دروغین تیرگی ست
ای غریب افتاده ی برگشته روز
کار دارد با تو این هجران هنوز
اشک ها خواهد هنوز از دیده ریخت
تارها از جان و دل خواهد گسیخت
دیده بر هم نه کزین صبح نخست
جز سیه رویی نخواهی باز جست

(ادامه)

Bijan Mofid & Kambiz Roshanravan – Abou Saeid Abolkheir

نویسنده شیر مزدک در دسته : Bijan Mofid,Kambiz Roshan Ravan در تاریخ : آوریل 16th, 2014

abo-saeid-cover-fram-b
Bijan Mofid & Kambiz Roshanravan - Sherhaye Abou Saeid Abolkheir
بیژن مفید و کامبیز روشن روان - شعرهای ابوسعید ابوالخیر

 

عاشق من و، دیوانه من و، شیدا، من
شُهره من و، افسانه من و، رسوا، من
کافر من و، بت‌پرست من، ترسا من
این‌ها من و، صد بار بتر زین‌ها، من

در هجرانم قرار می‌باید و، نیست
آسایش جان زار می‌باید و، نیست
سرمایه‌ی روزگار می‌باید و، نیست
یعنی که وصال یار می‌باید و، نیست

چشمی دارم، همه پُر از دیدن دوست
با دیده مرا خوش‌ست، چون دوست در اوست
از دیده و دوست، فرق کردن نتوان
یا اوست درون دیده، یا دیده، خود اوست

بردارم دل، گر از جهان فرمایی
فرمان برم، ار سود و زیان فرمایی
بنشینم، اگر بر سر آتش گویی
برخیزم، اگر از سر جان فرمایی

(ادامه)

Mohammad Reza Lotfi – The Art of Improvisation, Setar

نویسنده شیر مزدک در دسته : Mohammad Reza Lotfi در تاریخ : آوریل 12th, 2014

 247295_2001728770304_6608598_n1
Mohammad Reza Lotfi - The Art of Improvisation, Setar
محمد رضا لطفی‌ - هنر بداهه نوازی، سه تار

 

تو ماه را به شب عاشقان نشان دادي
به بي كلام ترين واژه ها زبان دادي
به شب، به روز، به مهتاب و آسمان و زمين
به رود و صخره و كوه و درخت جان دادي
هميشه با اگر و شايد و نمي دانم
به جاي پاسخ و توضيح سر تكان دادي
دوباره آمده اي مثل ماه بر لب بام
خدا به خير كند كار دست مان دادي
ولي درآخر اين قصه با تماشايت
چه شور و حال قشنگي به داستان دادي

(ادامه)

Mohsen Namjoo – Ba Toam Iraneh Khanom Ziba

نویسنده شیر مزدک در دسته : Mohsen Namjoo در تاریخ : آوریل 07th, 2014

1798846_471395409632207_351532702_n

Mohsen Namjoo - Ba Toam Iraneh Khanom Ziba
محسن نامجو - با توام ایرانه خانم زیبا!

 

دق كه نداني كه چيست گرفتم دق كه نداني تو خانم زيبا
حال تمامَم از آن تو بادا گر چه ندارم خانه در اين جا خانه در آن جا
سَر كه ندارم كه طشت بياري كه سر دَهَمَت سر
با توام ايرانه خانم زيبا

شانه كني يا نكني آن همه مو را فرق سرت باز منم باز كني يا نكني باز
آينه بنگر به پشت سر آينه بنگر به زيرزمين با تو منم خانم زيبا
چهره اگر صد هزار سال بماند آن پشت با تو كه من پشت پرده‌ام آنجا
كاكل از آن سوي قاره‌ها بپراني يا نپراني با تو خدايي برهنه‌ام آنجا
بي‌تو گدايم ببين گداي كوچه‌ي دنيا
با توام ايرانه خانم زيبا

با تو از آن جا كه سينه به پهلو شود مماس‏ مي‌زنم اين حرفها
با تو از آن جا كه خيسي شبنم به روي ز‌ِهار آرزو بنشاند
با تو از آن جا كه گوش‏ و دگمه‌ي پستان به ماه نشينند
با تو از آن جا كه مي‌شوم موازي تو فاصله يك بوسه بعد فاصله‌ها هيچ
چشم يكي داري حالا بكن دو چشمي‌اش‏ متوازي آهان متوازي آها
خواب نبينم تو را كه خواب ندارم نخفته خواب نبيند
با توام ايرانه خانم زيبا!

شانه كني جعدها به سينه‌ي من هيچ نگويم نگويمَمَ گُمَمَم!
فكر نباشد كه فكر كنم فكري هيچم كه خوب بگويم نگويمَمَ گُمَمَم
خاك نگويم به گاوها و پرستوها ابر نگويم
ابر نگويم به شب‌پره‌ها جغدها و شانه به سرها
فكري هيچم شعر نگويم به چشم باز ماه نگويم كه ذوذنقه ماه نگويم
هيچ نگويم نگويَمَم گُمَمَم
زانو اگر زن نباشد اگر زن
پهلو اگر زعفران نباشد اگر زن هيچ نگويم
واي كه از شكل شكلدار چه بيزارم شانه‌ي آشفتنم كجاست خانم زيبا؟
با توام ايرانه خانم زيبا!

غم كه قلندر نشد هميشه‌ي زخمي
رو كه به دريا نشد
صبح كه خونين نشد آن همه سر آن همه سينه خود نه چنانم طشت بياريد
سر كه به جنگل زند برگ به اجساد
رو كه به دريا نشد
حال كه فرخنده باد خنجر تبعيد و داغگاه گلويم جاي گُمَمگاه خون كه سرايم
كشته كه بودم تو را چرا دوباره كشتي‌ام آخر، فلان فلان شده خانم خانم زيبا
با توام ايرانه خانم زيبا!

(ادامه)

Mehdi Fallah & Nasser Izadi – Bahaneh To

نویسنده شیر مزدک در دسته : Mehdi Fallah در تاریخ : مارس 29th, 2014

bahaneye to 1

Mehdi Fallah & Nasser Izadi - Bahaneh To
مهدی فلاح و ناصر ایزدی - بهانه ی تو

 

چون بمیرم – ای نمی دانم که – باران کن مرا
در مسیر خویشتن از ره سپاران کن مرا
خاک و باد و آتش و آبی کز آن بسرشتی ام
وا مگیر از من روان در روزگاران کن مرا
آب را گیرم به قدر قطره ای در نیم روز
برگیاهان در کویری بار و باران کن مرا
مشت خاکم را به پابوس شقایق ها ببر
وین چنین چشم و چراغ نو بهاران کن مرا
باد را هم رزم توفان کن که بیخ ظلم را
بر کند از خاک و باز از بی قراران کن مرا
زا آتشم شور و شراری در عشاق نه
زین قبل دل گرمی انبوه یاران کن مرا
خوش ندارم زیر سنگی جاودان خفتن خموش
هر چه خواهی کن ولی از رهسپاران کن مرا

(ادامه)

Farhad Fakhreddini – Sarbedaran

نویسنده شیر مزدک در دسته : Farhad Fakhredini در تاریخ : مارس 29th, 2014

Sarbedaran

Farhad Fakhreddini - Sarbedaran
فرهاد فخرالدینی - سربداران

 

ای سرمۀ چشم تو شب گیسوها
بوی تو شمیم دامن شب بوها
هر سو که نگاه می کنم بی سویی ست
گاهی گذری یا نظری این سوها!
مبهوت تو و اسیر گیسوی تواند
این آینه ها و طرۀ گیسوها
از شوق تو نوشیده سبوها باده
از شرم تو پوشیده پریها روها
یک گوشۀ ابرو بنما، ماه ترین!
تا گوشه نشین شوند این ابروها
باز آمده اند صید چشم تو شوند
ای چشم تو ضامن همه آهوها
بی برکت جستجوی نام تو کسی
راهی نبرد به حق از این یاهوها!

(ادامه)

Darvish Khaan & Aref Ghazvini – Haft Tasnif, Bahar Delkash

نویسنده شیر مزدک در دسته : Alireza Ghorbani,Arshad Tahmasebi,Mohammad Reza Shajarian,Vahid Taj در تاریخ : مارس 19th, 2014

Untitled 0_002

Darvish Khaan & Aref Ghazvini - Haft Tasnif, Bahar Delkash
درویش خان و عارف قزوینی - هفت تصنیف بهارِ دلکش

 

بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد
از آن که دلبر دمی به فکر ما نباشد
در این بهار ای صنم بیا تو آشتی کن
که جنگ وکین با من حزین روا نباشد
صبحدم بلبل – بردرخت گل
به خنده می گفت:
نازنینان را، – مه جبینان را
وفا نباشد
اگر که با این دل حزین تو عهد بستی
عزیز من با رقیب من چرا نشستی
چرا عزیزم دل مرا زکینه خستی
بیا در برم از وفا یک شب ای مه نخشب ، بت بهاری
تازه کن عهدی که بر شکستی

 

* هفت تصنیف: محمد رضا شجریان، علیرضا قربانی، وحید تاج، ارشد طهماسبی، رشید بهبودف، شکیلا و دریا دادور

(ادامه)

Hossein Alizadeh & Hamavayan Ensemble – Badeh Toyi

نویسنده شیر مزدک در دسته : Hossein Alizadeh,Mohammad Motamedi در تاریخ : مارس 18th, 2014

0011

Hossein Alizadeh, Mohammad Motamedi & Hamavayan Ensemble - Badeh Toyi
حسین علیزاده، محمد معتمدی و گروه هم آویان - باده تویی

 

ﺍﯼ ﺧﺪﺍﯼ ﻧﮕﺮﺍﻥ! ﻣﺎ ﭼﻪ ﺧﻼﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﺟﺰ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻀﺮ ﺗﻮ ﻗﺎﻓﯿﻪ ﺑﺎﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ؟
ﺻﻔﺤﻪ، ﺻﻔﺤﻪ، ﻫﻤﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻧﺪ
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺻﺎﻑ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺻﺤﺎﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺻﺎﻑ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻣﯿﻞ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ
ﻧﻘﺪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺗﻮ ﻭ ﺻﻮﻓﯽ ﻭ ﺻﺎﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﻣﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩ – ﭘﯽِ ﺭﻓﻊ ﺧﻤﺎﺭﯼ – ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ
ﺣﺎﻝ ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩ – ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﮐﺎﻓﯽ – ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺻﺎﻑ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺳﺮﻭﺩﯾﻢ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ
ﻧﻪ ﺑﺪِ ﺧﻠﻖ ﻭ ﻧﻪ ﺁﺩﺍﺏ ﻣُﻨﺎﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﻣﺎ ﻓﻘﻂ ﺻﺎﻑ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﺪﯼ ﻫﺎﻣﺎﻥ ﻧﯿﺰ
ﻏﻠﻄﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺍﺿﺎﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﻏﻠﻄﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﯼ ﺟﺎﻥ ﮐﻨﺪﻥ
-ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻋﻤﺮ – ﺗﻼﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﺟﺰ ﮐﻤﺮ -ﺩﺭﺩ ﻭ ﻗﻠﻢ -ﺩﺭﺩ ﻧﺸﺪ ﻋﺎﯾﺪﻣﺎﻥ
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺍَﻋﻤﺎﻝ ﺧﺮﺍﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺳﺮﺩ ﻧﻮﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﻏﺰﻝ ﺭﺍ ﻣُﻬﻤﻞ
ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻗﻮﺍﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ
ﺍﯼ ﺧﺪﺍﯼ ﻧﮕﺮﺍﻥ! ﺑﺎﺯ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺍﮔﺮ
ﺻﺎﻑ ﺩﺭ ﻣﺤﻀﺮﺗﺎﻥ ﻗﺎﻓﯿﻪ ﺑﺎﻓﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ

 

(ادامه)

Homayoun Shajarian & Tahmoures Pournazeri – Neither Angel Nor Devil

نویسنده شیر مزدک در دسته : Homayoun Shajarian,Tahmoures Pournazeri در تاریخ : مارس 11th, 2014

00101384189a01

Homayoun Shajarian & Tahmoures Pournazeri - Na Fereshteham, Na Sheytan
همایون شجریان و تهمورس پورناظری - نه فرشته ام، نه شیطان

 

چرا رفتی، چرا؟- من بی قرارم،
به سر، سودای آغوش تو دارم.-
نگفتی ماهتاب امشب چه زیباست؟
ندیدی جانم از غم ناشکیباست؟
نه هنگام گل و فصل بهارست؟
نه عاشق در بهاران بیقرارست؟
نگفتم با لبان بسته ی خویش
به تو راز درون خسته ی خویش؟
خروش از چشم من نشنید گوشت؟
نیاورد از خروشم در خروشت؟
اگر جانت ز جانم آگهی داشت
چرا بی تابیم را سهل انگاشت؟
کنار خانه ی ما کوهسارست:
ز دیدار رقیبان برکنارست.
چو شمع مهر خاموشی گزیند،
شب اندر وی به آرامی نشیند.
ز ماه و پرتو سیمینه ی او
حریری اوفتد بر سینه ی او.
نسیمش مستی انگیزست و خوشبوست،
پر از عطر شقایق های خودروست.
بیا با هم شبی آنجا سرآریم،
دمار از جان دوری ها برآریم!
خیالت گرچه عمری یار من بود،
امیدت گرچه در پندار من بود،
بیا امشب شرابی دیگرم ده!
ز مینای حقیقت ساغرم ده!
دل دیوانه را دیوانه تر کن.
مرا از هر دو عالم بی خبر کن.
بیا! دنیا دو روزی بیشتر نیست؛
پی ِ فرداش فردای دگر نیست.
بیا… اما نه، خوبان خود پرستند:
به بندِ مهر، کمتر پای بستند.
اگر یک دم شرابی می چشانند،
خمارآلوده عمری می نشانند.
درین شهر آزمودم من بسی را:
ندیدم باوفا زانان کسی را.
تو هم هر چند مهر بی غروبی،
به بی مهری گواهت این که خوبی.
گذشتم من ز سودای وصالت،
مرا تنها رها کن با خیالت!

(ادامه)

Alireza FereydoonPoor & Hamidreza Mortazavi – Jadooye Sokoot

نویسنده شیر مزدک در دسته : Alireza Fereydoun Pou در تاریخ : مارس 09th, 2014

img121

Alireza Fereydoon Poor & Hamid Reza Mortazavi - Jadooye Sokoot
علیرضا فریدون پور و حمید رضا مرتضوی - جادویِ سکوت

 

صدا از بين لب‌هاي تو راه افتاد و جاري شد
شبيه هرچه با من نيست، هرچه دوست داري شد
لب دريا صدايت با صفوف موج‌ها کف زد
ميان باغ روي رقص افراها قناري شد
به کوهستان وزيد و زوزه اش در گرگ‌ها افتاد
به گورستان رسيد و همنواي سوگواري شد
صدا پيچيد در گلدسته‌هاي مسجدي خاموش
شبيه هرچه از وقت اذان در ياد داري شد
به خلوتگاهِ مردان خدا تا راه پيدا کرد
صدا ساکت به کنجي رفت و گرمِ رازداري شد
دلم خوش بود خود را از صدا خواهم شنيد اما
شنيد آواز، فريادهايم را، فراري شد…

 

محمدرضا طاهري
آرامگاه ادبي/ انتشارات فصل پنجم

(ادامه)

Fardin Lahoorpour – Goftogooye Chang o Ney

نویسنده شیر مزدک در دسته : Uncategorized در تاریخ : مارس 01st, 2014

Goftogooye Chang o Ney

Fardin Lahoorpour - Goftogooye Chang o Ney
فردین لاهورپور - گفتگوی چنگ و نی

 

وقتی که مرگ طاقت این در به در نداشت
از عمق درد و فاجعه هایم خبر نداشت
تنها نشسته ام، وَ تفاوت نمی کند
روز است یا که شب، دلم عزم سفر نداشت
اینجا هوای دهکده ابریست مدتی
سیلاب اشک داغ  به رویم اثر نداشت
انگار روی خوش تَر ِ این زندگانیم
کاری به حال این دل پر درد سر نداشت
یا  کافر و نمک به حرامم که اینچنین
حس می کنم خدای من از من خبر نداشت
یا  بزدلی که جرأت ابراز عشق را
در خود شکسته است که میل خطر نداشت
درد است و سخت لغزش بر پرتگاه یأس
من را کسی که از لب آن بر حذر نداشت
این مرد خسته فرصت پاپس کشیدنش
از دست رفته بود و کسی هم خبر نداشت
امشب دلم گرفته، وَ واهم نمی شود
این مهر و جانماز و دعا هم ثمر نداشت

(ادامه)

Ali Zandvakili & Saman Ehteshami – Tasnif Be Sooye To

نویسنده شیر مزدک در دسته : Ali Zand Vakili,Saman Ehteshami در تاریخ : فوریه 19th, 2014

1472038_467679290015729_1737632291_n

Ali Zandvakili & Saman Ehteshami - Tasnif Be Sooye To
علی‌ زندوکیلی و سامان احتشامی - تصنیف به سوی تو

 

هرگوشه ای از شور آواز من پیدا می شود قصیده ی تو
نور باورِ پروازِ تا به نا کجا تابیده شد به جان ز دیده ی تو
طلوع نگاه، شروع شراب، از مختصات راه توست
ایمان من در حلقه ی هندسه ی اندام توست

نامت از ازل شکفته بر لب
نقره می زند رخ تو در شب
کاش این ماجرا به سر نیاید
شاهی بی گمان به مسند دل،
نجوا می کنی امید ساحل
کاش این ماجرا به سر نیاید

طلوع نگاه، شروع شراب، از مختصات راه توست
ایمان من در حلقه ی هندسه ی اندام توست

ببار ای ابر مِی اندود من، مستانه ام کن
بسوز اندیشه را از بیخ و بن دیوانه ام کن
چو رودی بر روانم شو روان ای دولت شب
بکن تن را ز من، من را ز جان جانانه ام کن

(ادامه)

Payam Jahanmani & Afsaneh Rasaii – Tasnif Miravi

نویسنده شیر مزدک در دسته : Afsaneh Rassai,Payam Jahanmani در تاریخ : فوریه 17th, 2014

vlcsnap-2014-02-16-22h22m47s249

Payam Jahanmani & Afsaneh Rasaei - Tasnif Miravi
پیام جهانمانی و افسانه رثایی - تصنیف میروی

 

می روی بی که بدانی ز غمت چون به فغانم
چاره زاری این دل، نتوانم نتوانم
به که گویم، چه بگویم، که در این سینه نگنجد
حد و اندازه دردی که از او بسته زبانم
ره ز بی‌راهه چه جویم که در این شام غریبان
میرود نور چنین ماه، ز آسمان شبِ تارم

 

* حقیتاً زیبا و روان …

(ادامه)